تبليغاتX
اگر بیای همونجوری که بودی

اگر بیای همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

زخمی دگر بزن

ای سرنوشت، ازتو کجا می توان گریخت؟        
 
من راهِ آشیان خود از یاد برده ام.
 
یکدم مرا به گوشۀ راحت مرا رها مکن            
 
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!
 
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا !                  
 
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز.
 
شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ            
 
روح مرا در آتشِ بیداد خود بسوز!
 
ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست         
 
 بر من ببخش زندگی جاودانه را !
 
منشین که دست مرگ زبندم رها کند.            

محکم بزن به شانه من تازیانه را

+ نوشته شده در  Tue 27 Oct 2009ساعت 9:50  توسط حامد  | 

خواب دیدم

های بانو
خواب دیدم
در کوچه ها
رازهایم را می فروشند
لبخند می خرند
راست است که می گویند
لبخند
در خواب شگون ندارد؟!

(از کیکاووس یاکیده)

+ نوشته شده در  Mon 14 Sep 2009ساعت 15:7  توسط حامد  | 

اغما

   سلامی دوباره بازم غیبت داشتم حتما واسه دوستانی که با من هستن

توضیح می دم امیدوارم از دستم ناراحت نباشن و به دل نگرفته باشن ٬ و اما

درمورد اغما !

تا حالا شده شما به اهنگی گوش بدید و اینقدر به شما حال بده که به حالت

اغما برید ٬ من که خیلی این اتفاق برام می افته! هر وقت صدای استاد محسن

چاووشی رو می شنوم از خود بی خود می شم و میرم تو اغما و وقتی به

خودم میام می بینم چند ساعت گذشته و به قول خود محسن چاووشی

(ای دل صاب مرده/باز تورو خواب برده    پاشو از خواب و ببین/دنیاتو اب برده)

آره داشتم می گفتم  مخصوصا این روزا تو اغما هستم . و اما یه شعر براتون

می زارم شما هم برید تو اغما !

 

تو که نیستی غم غربت با منه

همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکی ان

هر دوشون تاریکن و تاریکی ان

با تو ماهو همه جا می ینم

حتی خورشدو شبا می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه

دیگه چنگی به دلم نمی زنه

می دونستی پیش تو گیره دلم

می دونستی بری می میره دلم

(خواننده:استاد محسن چاووشی)

 

 

+ نوشته شده در  Mon 27 Jul 2009ساعت 14:5  توسط حامد  | 

محسن چاووشی متولد1320

سلام به همه چاووشی دوستان

من امروز بعد از گذشته چند هفته می خوام داستانی که تو وب سایت هوادار های استاد محسن چاووشی

گذاشتم برای شما هم بزارم و نظر شما رو هم بدونم نویسنده که خودم هستم اما می خوام بدونم شما

چجور برداشتی از این داستان دارید! پس اول بهش فکر کنید و بعد نظر بدید من منظوری و هدفی داشتم

منتظر نظر های شما در مورد استاد محسن چاووشی متولد 1320 هستم .

داستان رو بصورت عکس گذاشتم بخونین لطفا کلیک کنید!

http://boxstr.com/files/5643501_o8gvw/vaghei.jpg


+ نوشته شده در  Fri 10 Jul 2009ساعت 3:57  توسط حامد  | 

عصا

اگه شکسته پای من گریه نکن عصای من          هر چه شکست بنویس به پای گریه های من

بازم سلام و خسته نباشید به تمام دوستانم و اون های که قدم تو وب ما می زارن !

من یه مدتی نبودم یعنی بدجور مریض بودم و رفته بودم کلی ازمایش دادم ببینم موندنی هستم یا هم

رفتنیم حالا هم معلوم نیست شاید منم پرنده بشم پر بکشم تو آسمون ها !!! راستی من بدم میاد مطالب

غمگین بنویسم و هم حاله خودم و هم دیگران رو بگیرم ادم باید همیشه مثبت بنویسه و مثبت فکر کنه

وگرنه همون زندگی که واسه خیلی ها آرزوی داشتنش رو دارن می شه جهنم براش پس بیا هر چقدر

زندگی برامون سخت هست خودمون با افکارمون با رفتارمون با عمل مون زیباش کنیم و غم رو از زندگی

دور کنیم !بد نگیرد غم بعضی وقت ها خیلی خوبه و قشنگه و ادم دوسش داره ولی واسه همون بعضی

وقت ها خوبه نه همیشه! (این عکس هم تقدیم به تو)


+ نوشته شده در  Sun 5 Jul 2009ساعت 1:41  توسط حامد  | 

بی مقدمه

سلام به همه

بی مقدمه بگم :خواستم وارد سیاست بشم و از وقایع این مدت بنویسم دیدم این وب اینقدر پاک هست که

تحمل زشتی ها و نا پاکی ها رو نداره پشیمون شدم !

اما مثل خیلی از شما ها دله منم پره و خیلی حرف دارم اما عقاید من به خودم ربط داره و نمی خوام حرفی بزنم.

که یه عده که با من موافق هستن خوشحال شن و عده دیگه که مخالف هستن ناراحت. پس سکوت بهترین راه هست .

بگذریم.... این روزا واسه من خیلی تلخ و بی روحه و واقعا دله من گرفته از همه لحاظ و روز های سختی

می گذرونم اما خودتون که می دونین ادمی مثل من خم به ابرو نمیاره و محکم ایستاده دربرابر هر مشکلی

امیدوارم تو زندگی هیچ کدوم از شما ها مشکلی نباشه .

بغض تنهایی من بی تو داره وامیشه        انگاری که روحم از تن تو جدا میشه

+ نوشته شده در  Sat 27 Jun 2009ساعت 16:45  توسط حامد  | 

بدون شرح


+ نوشته شده در  Fri 26 Jun 2009ساعت 16:22  توسط حامد  | 

من تنها

من با عشق به تو تنها به ميعادگاهم مي آيم ، اما اين من ، در ظلمت كيست كنار مي آيم تا از او دوري كنم ، اما نمي توانم از او بگريزم ، او وجود كوچك خود من است ، آقا و سرور من . حيا و شرمندگي نمي شناسد و شرمنده ام كه همراه با او به درگاه تو آمده ام.

+ نوشته شده در  Mon 22 Jun 2009ساعت 23:47  توسط حامد  | 

خداحافظ

میروم از شهر تو اخر دگر عشقی نمانده

یاد تو چون یادگار زخمی به قلب من نشانده

گم شدن در عشق بیهوده تو دیوانگی بود

ای دل تنها ندیدی دشمن تو خانگی بود

عمری من شب زنده دار قصه ی عشق تو بودم

صد ترانه عاشقونه از تو و عشقت سرودم

بعد از این ای بی وفا عمر وفای من گذشته

قصر رویا های من در سینه ام ویرانه گشته

+ نوشته شده در  Fri 19 Jun 2009ساعت 16:51  توسط حامد  | 

دلت را خانه ما کن

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

                                              اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

                                               بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من

                                               اگر درها برویت بسته شددل برمکن باز آ

در این خانه دق الباب کن واکردنش با من

                                                به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی

طلب کن انچه می خواهی مهیا کردنش بامن

                                                 بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را جمع و منها کردنش با من

                                                اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

 تو نامه توبه را بنویس امضا کردنش بامن

 

+ نوشته شده در  Tue 7 Apr 2009ساعت 19:16  توسط حامد  | 

تنهايي

من هرگز از مرگ نمي هراسيده ام  .

عشق به آزادي ، سختي جان دادن را بر من هموار مي سازد .

عشق به آزادي مرا همه عمر در خود گداخته است .

آزادي معبود من است .

به خاطر آزادي هر خطري بي خطر است .

هر دردي بي درد است .

هر زنداني رهايي است .

هر جهادي آسودگي است .

هر مرگي حيات است .

مرا اينچنين پرورده اند من اينچنينم .

پس چرا از فردا مي ترسم .

 من تنهايي را از آزادي بيشتر دوست دارم!
+ نوشته شده در  Fri 20 Feb 2009ساعت 5:57  توسط حامد  | 

دكتر علي شريعتي

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.

                                           ..............

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند.

                                            ...............

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.

 

+ نوشته شده در  Wed 18 Feb 2009ساعت 17:27  توسط حامد  | 

قوی...

شنیدم كه چون قوى زیبا بمیرد               فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجى              رود گوشه اى دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب      كه خود در میان غزل ها بمیرد

گروهى بر آنند كاین مرغ شیدا                  كجا عاشقى كرد،آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد                     كه از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نكته گیرم كه باور نكردم                 ندیدم كه قویى به صحرا بمیرد

چو روزى ز آغوش دریا برآمد                       شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریاى من بودى آغوش وا كن                 كه می خواهد این قوى زیبا بمیرد

عکس قو

+ نوشته شده در  Tue 17 Feb 2009ساعت 2:58  توسط حامد  | 

خدا جونم

خدا:

(من دوست کسی هستم که دوستم بدارد وهم نشین کسی هستم که با من هم نشینی کند و همدم کسی هستم که با یاد و نام من انس گیرد و همراه کسی هستم که با من همراه شود کسی را بر می گیزینم که مرا بر گزیند فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردار من باشد .هر کس مرا قلبا دوست بدارد من بدان یقین حاصل کنم او را با خودم بپذیرم (و چنان دوستش بدارم) که هیچ گاه یک از بندگانم بر او پیشی نگیرد .هر کس به راستی مرا بجوید بیابد و هر کس جز من را بجوید مرا نیابد پس ای زمینیان رها کنید ان فریب ها و اباطیل دنیا را به کرامت . مصاحبت و هم نشینی و همدمی با من بشتابید و به من خو گیرید تا به شما خو گیرم به دوست داشتن شما بشتابم.)

من هم دوست دارم خدا جون.

+ نوشته شده در  Fri 30 Jan 2009ساعت 1:1  توسط حامد  | 

قله ی خوشبختی

تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمیام
چشمامو سرزنش نکن، از پسشون برنمیام

پیر شدم تو این قفس، یکم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست، جوونیامو پس بده

فکر نمی کردم بذاری زار و زمین گیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم

اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود

+ نوشته شده در  Sat 29 Nov 2008ساعت 12:54  توسط حامد  | 

کجاست بگو.....

کجاس بگو
اون که برات می مرده کو
اون که قسم می خورده که دوسِت داره
اما به جاش با یه قسم هرچی که داشتی برده کو
تنها شدی
باز تف سربالا شدی
گذاشت و رفت، دیدی دوسِت نداشت و رفت

کجاس بگو
اون که برات می مرده و هرچی که داشتی برده کو

اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید
اون که دل ساده و تنهاتو به صُلابه کشید

یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی
حرفاشو باور نکنی، هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه
ساده ی دلداده ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی

کجاس بگو... (کجاس بگو)
اون که برات می مرده کو... (می مرده کو)
اون که قسم می خورده که دوسِت داره... (دوسِت داره)

کجاس بگو
اون که برات می مرده کو
اون که قسم می خورده که دوسِت داره
اما به جاش با یه قسم هرچی که داشتی برده کو
تنها شدی
باز تف سربالا شدی
گذاشت و رفت، دیدی دوسِت نداشت و رفت

کجاس بگو
اون که برات می مرده و هرچی که داشتی برده کو

اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید
اون که دل ساده و تنهاتو به صُلابه کشید

یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی
حرفاشو باور نکنی، هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه
ساده ی دلداده ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی
+ نوشته شده در  Sat 29 Nov 2008ساعت 12:1  توسط حامد  | 

میرم تا قدرمو بدونی

ای ستاره ی شبهای من دیگر نیستی

من می روم

با همه خاطراتی که هر شب یکی را در اجاق سردم می سوزانم

تا گرمای شبهای تاریک پایان عمرم باشد

بگذار بگویند عاشقی بود که تاب عشق را نیاورد

بگذار بگویند دروغگویی بود که خود را عاشق نشان می داد

بگذار بگویند برگ زردی بود که شاخه فرو افتاد

بگذار بگویند که اشکی بود که بر گونه افتاد

بگذار هر چه می خواهند بگویند

من که دیگر باز نخواهم گشت تا نگرانی چیزی باشم

من که دیگر باز نخواهم گشت ...

 

همیشه عاشق

+ نوشته شده در  Thu 28 Aug 2008ساعت 19:43  توسط حامد  |